تبلیغات
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
جنبش مهدی یاوران عصر ظهور
جنبش مهدی یاوران عصر ظهور
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن
صلواتک علیه و علی آبائه
فی هذه الساعه و فی کل ساعه
ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا
و دلیلا و عینا
حتی تسکنه ارضک طوعا
و تمتعه فیها طویلا
برحمتک یا ارحم الراحمین

آپلود عکس




جامانده اربعین....

مردی از اهل ری به خدمت علی ابن محمد النقی، امام هادی (ع) رفت. 
حضرت پرسیدند کجا بودی؟
او گفت: به زیارت امام حسین(ع) رفته بودم.

امام فرمود: اگر قبر عبدالعظیم را که نزد شماست زیارت می کردی 
مانند کسی بودی که امام حسین(ع) را زیارت کرده باشد.




منتهی الامال، ج1، ص 246





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آبان 1396 توسط علمدار
طبقه بندی: آنتی صهیونیزم صفات منتظران 
برچسب ها: جامانده اربعین شاه عبدالعظیم کربلا جامانده اربعین پیاده روی 





مشخصات کتاب و دانلود

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 شهریور 1395 توسط علمدار
طبقه بندی: معرفی کتاب 
برچسب ها: الفبای مهدویت موعود نامه جنبش مهدی یاوران عصر ظهور yavarane12emam 





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 شهریور 1395 توسط علمدار
طبقه بندی: نوای انتظار 
برچسب ها: استاد رائفی پور حجت خدا مهدی یاوران جنبش مهدی یاوران yavarane12emam 







نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 شهریور 1395 توسط علمدار
طبقه بندی: صفات منتظران 
برچسب ها: منتظر کیست صفات منتظران منتظر باران مهدی یاوران جنبش مهدی یاوران عصر ظهور 

حضرت امیرالمومنین (ع) در كوچه های كوفه قدم می زد كنیزی را دید كه گریه می كند.فرمود: چرا گریه می كنی؟

كنیز گفت:ارباب من پولی داد تا گوشت خریداری كنم، حال كه گوشت را خریده به منزل بردم ارباب می گویدگوشت مرغوب نیست پس بده،و قصاب نیز قبول نمی كند. نه قصاب می پذیرد، ونه صاحب من، مرا به منزل راه می دهد.

امام علی (ع)همراه آن زن به قصابی آمد، واز قصاب خواست كه گوشت را عوض كند، یا پول آن را بدهد.

قصاب عصبانی شد، و چون حضرت امیرالمومنین (ع) را نمی شناخت، مشتی بر سینه امام كوبید و گفت: از مغازه خارج شو، این معامله به شما ربطی ندارد.

امام(ع)،  سر به زیر انداخت و از مغازه بیرون رفت و كنیز را به خانه اربابش برد. صاحبان کنیز، حضرت امیرالمومنین (ع) را شناختند و احترام گذاشتند، و آن كنیز را به امام بخشیدند و ایشان نیز آزاد نمودند.

اما همسایگان قصاب اطراف او جمع شده، گفتند: می دانی مشت بر سینه چه كسی نواختی؟آن شخص حضرت امیرالمومنین علیه السلام بود.

مرد قصاب امام علی (ع) را بسیار دوست می داشت، اما نمی شناخت، از شرم و عذاب جسارت و گناه خویش آن دست كه بر سینه امام كوبید را بوسیله ی ساطور قصابی قطع نمود.

حضرت امیرالمومنین (ع) او را به حضور طلبید و ضمن دلداری، او را شفا داد.

(بحارالانوار ج41، ص 203-204 و یا الخرائج و الجرائح، ج2، ص758-759)

 

و چه درد ناک است وقتی که ما مرتکب گناه می شویم،

زیرا امام زمان(عج) فرمود:

« هر گناه شما سیلی ای به صورت من است »

 













جوان گفت: « زیارت بخوان »

گفت: « سواد ندارم »

جوان شروع کرد به خواندن.

سلام داد به معصومین تا امام عسکری(ع).

 پرسید: « امام زمانت را می شناسی؟ »

مرد جواب داد: « چرا نشناسم؟ »

گفت: « پس سلام کن »

مرد دستش را روی سینه اش گذاشت:

« السلام علیک یا حجت ابن الحسن العسکری »

جوان خندید:

 و علیک السلام و رحمه الله و برکاته.

 

( برگرفته از کتاب تا همیشه آفتاب)

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 













نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 تیر 1395 توسط علمدار
طبقه بندی: آنتی صهیونیزم 
برچسب ها: آنتی صهیونیزم امام خامنه ای ضد اسرائیل جنبش مهدی یاوران عصر ظهور مهدی یاوران yavarane12emam 

مادری  نزد امام صادق علیه السلام رفت و گفت: پسرم خیلی وقت است از مسافرت برنگشته خیلی نگرانم... 
حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد... 

رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت... حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟ خب پسرت برمی گردد دیگر...

 رفت اما از پسرش خبری نشد... برگشت؛ آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟ 
دیگر طاقت نیاورد... گفت آقا خب چقدر صبر کنم؟...... نمی توانم صبر کنم..... به خدا طاقتم تمام شده...
فرمود برو خانه پسرت برگشته... رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته.. 

آمد پیش امام صادق،
-آقا جریان چیست؟ نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟... 
آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما:
«عِند فناءِ الصّبر یأتی الفَرج......»
صبر که تمام بشود فرج می آید...

صبر ما چه وقت به سر می آید..؟؟





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 خرداد 1395 توسط علمدار
طبقه بندی: حکایات انتظار 






مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin